بازگشت. - همه تنها

همه تنها
ورود شما به همه تنها را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مازیار آجودانی
تبلیغات


سلام.

یه مدتی نبودم....خیلی سرم شلوغ بود و البته اتفاقات زیادی هم افتاد.

اول اینکه اون کسی که...چی بگم.دوستش داشتم....

دیگه کلا از صفحه زندگیم پاکش کردم.

رفت.منم سعی کردم برم.

دیگه حتی اگه هم دیگه رو اتفاقی هم ببینم من کسی رو با این مشخصات نمیشناسم.

فکر نمیکردم اینجوری بشه.

داشتم با یکی حرف میزدم که باهاش مشکلی نداشت.

بعد یهو اومد گفت منو دیگه فراموش کن و...

من فکر کردم مثل همیشه اتصالی کرده فردا خوب میشه.

اخه اون روز ساعت ها در اغوش هم بودیم...

هوا هم خیلی سرد بود...

ولی وقتی دستاشو میگرفتم...

گرم گرم بود.

فکر کردم فردا دیگه همونی میشه که میشناختم.

ولی گویا کاملا اشتباه کرده بودم.

فکر میکردم امسال که دوستداشتنی ترین عشق زندگیم از پیشم رفته،

حد اقل اون میتونه بیاد جاشو پر کنه.

ولی اشتباه میکردم.

خیلی خیلی.

فهمیدم که این همه سال با چه کسی بودم.

با کسی که فقط تو رو میخواد تا با اون باشی.

تا وقتی که هر چی میگه بگی چشم.

ولی خودش همه کار بکنه.

تا وقتی شادی.

غم نداری.

باهات هست.

ولی یه روز که...

دیگه واسه همیشه رفت.

همیشه همیشه.

خب...

نمیتونم بگم تنهام.

ادمای زیادی دور و برم هستن.

یکیش که الان میاد این اپ رو میخونه...شاید اینجا بهتر بتونم باهات حرف بزنم...:

میدونم داری اینو میخوانی.

یا میگی که مثلا من چه ادمی هستم که با چه کسی دوست بودم.

ولی خب اینم میدونم که شما با هم دعوا داشتین.

ولی من اون رو دوستش داشتم.

تو هم دوست دارم.

میتونی جای خالی...شاید بتونی پر کنی.

و اینکه میگی .... تو چه ادمی هستی ازت انتظار این چیز ها رو نداشتم.

نه.

باور کن.جون همونی که میدونم خیلی دوسش داری....

من اینی نیستم که تو میشناختی.

حد اقل نه کاملا.

ولی...من دلم خونه.

شکسته.

میتونی درک کنی...

چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ | ٧:٥٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

امکانات وب