اگه...

اگر داغ رسم شقایق نبود

اگر دفتر خاطرات طراوت

پر از ردپای دقایق نبود

اگر ذهن آینه خالی نبود

اگر عادت عابران بی خیالی نبود

اگر گوش سنگین این کوچه ها

فقط یک نفس می توانست

طنین عبور نسیمانه ای را به خاطر سپارد

اگر آسمان می توانست

شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد

اگر رد پای نگاه تو را باد و باران

از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد

اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد

اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد

و می شد به رسم امانت

گلی را به دست زمین بسپریم

و از آسمان پس بگیریم

اگر باد می ایستاد

اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد

اگر حرف های دلم بی اگر بود

اگر فرصت چشم من بیشتر بود

اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پر پر بچینم

تو را می توانستم ای دور

از دور

یک بار دیگر ببینم

/ 0 نظر / 11 بازدید