اسمان

 

آسمان  تیره...

شب غمگین...

غروب آفتاب.....

در افق هوای آلوده....

زرد و نارنجی...پرده ی غروب مقابل پنجره

صدای ماشین...صدای بارون

من در زیر چتری بنام خانه

در فکرم خیال تو

در فکرم پنچری خاطره هاست

فکرت با من است مثل یک سایه

سقف قکرت در این شب طوفانی کجاست؟

صدای باد...صدای بارون

آمیخته در این شب تیره...

من در هجوم خاطرات...

من و قلم پیمان دوستی بسته

در فکرت با او شریک

بدون صدایی در هنجره

رو بروی دفترم...

رو به سمت افق...

در کناره پنجره...

فقط تنها فکرم...

گرمای وجود توست...در این شب سرد...

در این سرما...وجودم...فکرم..قلبم...

همه در خاطرات سنگی خلاصه می شود...

/ 0 نظر / 23 بازدید